اهداً به قلب مادر
یک پریرو در نظر ها شد پدید
مثل رویش آدمی زیبـــــا ندید
عاشقان حسن بر ســـویش شدند
طالب چشمان جادویــــش شدند
در میان عاشقانش یک جــــوان
شد فراز آن همــــــــه دلداده گان
چشم آن مه رو جوان را صیدکرد
برد بر زندان زلفش قیـــــــد کرد
آن پریرو بر جوان گفتا چنـــــین
من ثبوتی عاشقی خواهــــم همین
آن جوان گفتا ترا باشـــــــم غلام
هر چه خواهی من بجا آرم تمــام
تا بدانی مــــــــــن ترا دل داده ام
بهرعشقت هـــــــر زمان آماده ام
گفت آن مه رو که قلب مــــادرت
آر بر من تا دهم تن در بــــــرت
آن جوان بر سوی مادر شد روان
از برای کار کردش قصــــد جان
قلب مادر را برید از جــــــا کشید
تیز و چابک سوی آن زیبـــا دوید
ازقضا پایش به سنگی خورد سخت
بر زمین افتاد لیــــــــکن دل بدست
قلب مادر داد بهرش این صــــــــدا
ای عزیز چشم من دور از بـــــــلا
شد طنین انداز هر جا این نـــــــوا
بار اول دیده بود دل را صــــــــدا
زین فتادن گشته ای افگار نــــــه؟
زین فتادن گشته ای افگار نـــــه؟
******************
انتهای مهــــــــــر مادر را ببین
تا توانی هیچ منمایش غمـــــین
بهترین دارندهء دل مادر اســت
هر کجایی کودکان را یاوراست
بود مادر مهربان مهتـــــــرین
ذات حق را ارمغان بهتــــــرین
مادران پاک را بعداز خــــــدا
گر نیایش می كنی باشـــد روا
ای زنان پاکدامن مــــــــادران!
در دو گیتی حرمت تان جاودان
منیر سپاس بلخی 1993
نور خدایی مادر
آنچه نخست دیدم
روی تو مادرم بود
خورشید من تویی تو مهتاب من تویی تو
ای مادر عزیزم ای یار مهربانم
وقتی که لب گشودم
درین جهان پهنا
آنچه اول سرودم
نام تو بود مادر
مهرتو در وجودم
ناز تو خاطراتم
نور خدایی مادر
بس با صفایی مادر
مادر شهامتی تو
گنج محبتی تو
زیباترین چهره درگلستان گیتی
رخسار توست مادر
بعد از خدا به انسان
گر واجب نمازاست
نام تو پیکر توست
نور خدایی مادر
منیر سپاس بلخی
سالار عزیز پور
برای مادرم و مادران گیتی
ماه
مادر
از زمین
تا آسمان
مادر
بر فراز کهکشان ها
در گلی
زهدان عشقی
جاویدان مادر
روح بخش بی نشان
مادر
وانگاه هایی که می بخشد جهان
مادر
ماه
مادر
در زمین تا آسمان
مادر
مونشن 2004
مادر
قلم بردم کتابی بــــــــر نويسم
ز لطف مادرم يکســـــــــر نويسم
بدين فکرت که گر کوشيده باشم
بهشــت مهـــر را منـظر نويـسم
بگيرم دامـــــن شب زنده داری
کز آن دامـــان جان پرور نويسم
بپويم پهنـــه ء هفت آسمان را
مگـــر زآن قلب پهناور نويسم
نوشتم پاره کردم صفحه صفحه
بدين باور که نا باور نويـــــــسم
قلم چون پنجه هايم خشک ماند
که بيتـــــــــی لايق مادر نويسم
بهار سعيد